كتاب‏هاي درسي ( زبان و ادبيات فارسي )

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

پرشين‌بلاگ

کتاب های زبان و ادبيات فارسی

آموزش جهاني در ايران

كتاب‏هاي درسي ( زبان و ادبيات فارسي )

کتاب های فارسی ابتدايی

کتاب های فارسی راه نمايي

تا قاف با عشق 

سارا ناصرنصير

فرهنگ عمراني

نقطه . سر خط چشمهاش

غزلسرا

سارا شعر

 

پنجشنبه ٤ دی ،۱۳۸٢

عذر تقصير خدمت و تغيير نشانی

سلام، دوستان،

با سپاس از عنايت شما به دليل تراكم مطالب، از اين پس لطف كنيد به يكي از اين سه نشاني مراجعه فرماييد:

دوره‏ي ابتدايي :

http://ebtedai.persianblog.ir

 

دوره‏ي راه‏نمايي :

http://rahnemai.persianblog.ir

 

و دوره‏ي دبيرستان :

http://dabirestani.persianblog.ir

 با سپاس از محبت شما بزرگواران.

عمراني

 


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


پنجشنبه ٤ دی ،۱۳۸٢

سازمان سنجش و سازمان سنجش و باز هم سازمان سنجش

باسمه تعالي

انجمن علمي- آموزشي معلمان زبان و ادبيات فارسي استان فارس

رئيس محترم آزمون سازي سازمان سنجش آموزش كشور

                با سلام و احترام وضمن سپاس از شركت تعاوني خدمات آموزشي كاركنان سنجش آموزش كشور

در اجراي برنامه‏‏ي آماده سازي دانش پزوهان وداوطلبان آزمون ورودي دانشگاه‏هابه استحضار مي‏رساند كه در مرحله‏ي

اول آزمون آزمايشي شركت مزبور در درس زبان و ادبيات فارسي دو اشكال وجود دارد كه هم موجب اختلال

در امر آموزش مي‌شود هم اين كه ممكن است مشابه اين سوال در آزمون اصلي آورده شود ودانش آموزان درس‏خوان

متضرر گردند.

          لذا استدعا دارد دستور فرمايند موضوع را به طراحان محترم اعلام نمايند:

1)      در سوال 10 در كلمه‏ي ميانوند، وندرا تكواژ وابسته (پسوند) محسوب كرده اند؛ در حالي كه اگر « وند» در كلماتي مثل خداوند، دولت‏وند، فولادوند، دماوند و نهاوند بيايد، پسوند است ولي در واژه‏ي ميانوند،وند، اسم است؛ زيرا آن‏ را معني مي‏كنيم: وند مياني.

2)      در سوال 11 مصراع« مرا خواند بايد جهان آفرين» را جمله‏ي چهار جزيي گذرا به مفعول و مسند دانسته اند.

فعل اين جمله چون وجه مصدري است نهاد ندارد و جزءجملات استثنايي است.جملات استثنايي دو نوعند:

بدون فعل وبدون نهاد. جمله‏ي استثنايي بدون نهاد اگر چه در كتاب درسي تدريس نشده است، در اغلب مراكز تدريس مي‏گردد.پس آن دسته از دانش پزوهان نبايد زيانمندگردند.توضيح آن كه:

اگر نهاد حذف بشود در شمارش اجزاي جمله به حساب مي‏آيد؛مثل:به مدرسه رفتم={من}به مدرسه رفتم.ولي چنانچه نهادي وجود نداشته باشد نبايد در شمار اركان محسوب گردد.براي اين قبيل جملات در نمودار درختي هم شاخه نهاد رسم نمي‏شود.مثل:

1-بايد رفت             2-به دوست بايد كمك كرد.          3-بايد مودب بود.             4- بوستان را كتاب اخلاق ميتوان ناميد 

     جمله                        جمله                                        جمله                                               جمله  

                                                                                                                                                                                                                                                                                                     

    گزاره                         گزاره                                       گزاره                                             گزاره

 

      فعل                     متمم            فعل                       مسند          فعل             مفعول           مسند               فعل

 

  بايد رفت.            به دوست      بايد كمك كرد.       مودب      بايد بود.       بوستان      كتاب اخلاق      مي توان ناميد

         جمله استثنايي يك جزيي بدون نهاد.      جمله استثنايي دو جزيي متممي بدون نهاد .    جمله استثنايي دو جزيي مسندي بدون فعل.          جمله استثنايي سه جزيي مفعولي-مسندي بدون نهاد.

 


 

محمد رضا زرسنج

سر گروه آموزش ادبيات و دبير انجمن معلمان ادبيات فارسي استان فارس

×××××××××××××××××××××××    

عين نامه را- بي تغييري حتي در آرايش و ويرايش آن در اين جا نقل كرديم كه بگوييم...

راستي، پيش از آن كه بپردازيم به... رسما اعلام كرده‏باشيم كه ما مسئول درست و نادرست پاسخ «انجمن معلمان ادبيات فارسي استان فارس» - كه لطف فرموده، احساس مسئوليت كرده و واكنش مناسب و قابل تقدير نشان داده‏اند -  نيستيم و اگر سخني در اين جا مي‏خوانيد، تنها اظهار عقيده‏ي شخصي از جانب اين جانب است كه بي‏جانبي است و به هيچ جانب و جناح و دسته‏اي نمي‏پيوندد و ان شاء... نخواهد پيوست.

اين را هم اضافه كنيم كه براي بحث و گفت‏و گوي دوستانه در جهت نشان دادن راهي براي يافتن پاسخ درست در خدمتيم؛ هر كه را كه بخواهد.   

خب، سلام

و امّا بعد...

سازمان سنجش چه پاسخي دارد؟

هر پاسخي بدهد يا هيچ پاسخي ندهد، در اصل قضايا تفاوتي نمي‏كند؛ لابد طراح محترم سوال پوزخندي خواهد زد و خواهد فرمود: « او...وه! در برابر اين همه اشتباه و خطا، اين يك دو سهو قلمي يا فكري چه وزني مي‏آرد؟»

لابد هم نه؛ پوزخند ديگري خواهند زد و خواهند فرمود: « يك خشخاش و  اين همه مته! »

لابد هم طور ديگري پاسخ خواهند داد كه: « وقتي كتاب درسي اشكال دارد، .... »

لابد هم طور ديگري پاسخ خواهند داد كه: « ...  چشمه‏ي آفتاب را چه گناه؟! »

لابد هم جفت پاها را در يك كفش خواهند كرد و خواهند فرمود: « اصلا هم اشكالي ندارد.» كه صد البته اگر پاسخ اين باشد، پاسخ بعدي ما نيز از لوني ديگر! خواهد بود!

و لابد هم خواهند فرمود: « حالا مگر چي شده؟ »

نه، واقعا، طوري شده؟ شما چي فكر مي‏كنيد؟

اصلا چرا ما قضاوت‏هاي نادرست در باب پاسخِ نداده بكنيم و پيشاپيش حكم هم صادر كنيم؟ نه؟ پس بهتر است منتظر پاسخ مناسب بمانيم. باشد. مي‏مانيم.

پاسخ همه‏ي اين دل‏نگراني‏ها – اگر لطف كنند و قابل بدانند و پاسخي بدهند، اين است:

« اين دو اشكال كوچك و ناچيز مربوط به مرحله‏ي اول آزمون آزمايشي شركت مزبور در درس زبان و ادبيات فارسي است.»

تازه اين در صورتي‏است كه بپذيرند كه سوال اشتباه بوده است؛ كه هنوز معلوم نيست خواهند پذيرفت يا خير؛ براي اين ليت و لعل خودمان دليل هم داريم؛

  1. اگر تصور اشتباه به ذهنشان خطور مي‏كرد، دست كم با احتياط طرح سوال مي‏فرمودند.
  2. اگر اشتباه را تشخيص داده بودند، بعد از اتمام قضايا موضوع را اعلام مي‏كردند و عذرخواهي مختصري و... ختم مساله!
  3. بالاخره به اين نكته مي‏رسيدند كه در اين مملكت درندشت يكي دو سه چهار پنج شش! نفر يافت مي‏شوند كه در همين وادي دو سه جفت كفش پاره كرده‏باشند. آن‏ها را قابل مي‏دانستند و استفساري يا استفتايي مي‏فرمودند.

حالا هم طوري نشده. اگر قابل بدانند، يكي دو نكته‏ي اساسي را ذكر مي‏كنيم. آن هم به حكم خداوند - جل وعلا- كه فرمودند: و ذكّر انّ الذكري تنفع‏المؤمنين...

پيش از آن، بهتر است ببينيم چرا چنين مي‏شود؟

به نظر مي‏رسد چون هنوز شيوه‏ي طرح سؤال سنتي است و چون هنوز مي‏خواهيم با دانش‏آموز زورآزمايي كنيم و چون هنوز بر اين باوريم كه بايد كليد طلايي همه‏ي پاسخ‏ها دست ما باشد و ديگران نيازمند ما، به همين دليل دستور را بر اساس نگاه سنتي به حوزه‏ي شعر مي‏كشانيم و مصراع« مرا خواند بايد جهان آفرين» را به عنوان سوال دستور برمي‏گزينيم تا بر ابهتمان بيفزايد. البته سازمان سنجش مي‏تواند صراحتا بگويد كه قصد آموزش ندارد و امروز، روز كنكور يعني روز زورآزمايي است و به همان معناي محنت و محن، روز امتحان. اين كاملا درست است، سازمان سنجش حق دارد چنين بگويد امّا ما حق نداريم به عنوان معلم، به بهانه‏ي آماده ساختن دانش‏آموز براي چنين روزي – و آن هم فقط يك روز - دوازده سال با اتخاذ چنين شيوه‏اي به كلاس برويم.

و... امّا اگر برويم، ما هم حق داريم. نه؟ تعجب ندارد؛ چون آن يك روز را آن مايه در چشم و دل ما بزرگ جلوه‏ داده‏اند، كه جز آن به هيچ چيز ديگري نمي‏انديشيم و حتي نمي‏انديشيم كه واقعا در آينده هم اين دانش‏آمروز امروز مي‏خواهد چهارجوابي زندگي كند؟ ملاحظه مي‏كنيد در چه چرخه‏ي باطلي مي‏افتيم؟

باز هم و...امّا...

    • اگر شعر را از حوزه‏ي دستور زبان فارسي امروز خارج كرده‏ايم، قطعا براي آن دلايلي داشته‏ايم كه هر فرهيخته‏اي در اين زمينه آن را تاييد مي‏كند. مي‏دانيم كه زبان شعر زباني ديگر است و دستوري ديگر مي‏طلبد. اين معنا به كنار- كه فعلا نخواهيم در اين تنگي مقال بدان بپردازيم- اصولا لطف و صفاي شعر را با چنين عايق‏هايي كه بر سر راه درك و فهم و در نتيجه وجه التذاذي شعر تعبيه مي‏كنيم، از آن منتزع مي‏سازيم و نمي‏گذاريم دانش‏آموزي كه در اين دوران سني مي‏بايست شعر را چند بعدي ببيند و بخواند و لذت ببرد، به رغبت نيم نگاهي هم به شعر نداشته باشد.

مگر نه اين است كه شعر ما – اگر نگوييم حامل گران‏بهاترين گنجينه‏ي فكري و عاطفي بشر-  دست كم يكي از معدود حاملان اين گنجينه است؟ اگر به اين مساله اعتقاد داريم، بگذاريم جوان به شعر عشق بورزد؛ آن را تكليف مالايطاق تلقي نكند. بگذاريم شعر را براي شعر بخواند، براي لذت حاصل از شعر بخواند، نه براي دستور، نه براي آرايه‏ها – كه هم اكنون دوستان ما، با كمال تاسف، براي پر كردن اوقات فراغت كلاس‏هاي ادبيات! و اعني كلاس‏هاي كنكور، اين يكي را جانشين دستور مي‏كنند-  و نه حتي براي معنا كردن به همان شيوه‏ي مانحن فيه كه چرا گفته است اعلم و چرا نگفته است افهم و قس .... بگذاريم جادوي نهفته در نفس مولانا و عطر سرشار سخن حافظ و موسيقي سحار سعدي، جوان را به خود بكشد. مطمئن باشيم كه نسخه‏هاي پيچيده در فرهنگ‏هاي ديگر و براي فرهنگ‏هاي ديگر، به راحتي در برابر اين عظمت مجسم سر تسليم فرود خواهند آورد.

    • اگر شعر را از حوزه‏ي دستور زبان فارسي امروز خارج كرده‏ايم، براي آن است كه شعر دستورگريز است، حتي دستورستيز؛ و صد البته اين ويژگي زيبايي است كه براي شعر مي‏شناسيم؛ چه اگر شعر چنين نبود و اگر در حلقه‏ي تنگ قيدهاي زباني مي‏گنجيد، آسماني نمي‏شد و در فضاي ملكوت خدا سير نمي‏توانست كرد.
    • اگر شعر برخي از شاعران را، حتي و گاهي، دستورمند هم بدانيم و بناميم، باز هم از جنس اين دستور نخواهد بود؛ دستوري ديگر مي‏طلبد و بحث و فحصي ديگر. اين مقال براي ورود در آن حوزه اندكي تنگ است.

و...

اگر زبان امروز و فقط زبان امروز را ، آن هم فقط از نوع معيار كتاب‏هاي درسي يا به تعبيري ديگر از نوع علمي آن و از نوع دستورمند آن مشمول اين دستور دانسته‏ايم، براي آن است كه تعبير نمي‏پذيرد، يا دست كم كم‏تر مي‏پذيرد؛ كم‏تر مي‏شود آن را از ديد شخصي و خصوصي معنا كرد. كم‏تر مي‏شود من شخصي را مفسر آن دانست و اگر مني در آن است، من جمعي است.

مي‏شود شرح اين سخن را به روزي ديگر و ستوني ديگر موكول كرد كه گنجايش اين وبلاگ‏ها را، خود، بهتر مي‏دانيد. درباره‏ي پرسش بعدي و نمونه‏هاي ديگر درآينده، به شرط بقا، گپ خواهيم زد.

پس تا مهلتي ديگر به خدا مي‏سپارمتان. عمراني

 

 

 

 

 


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


یکشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٢

نامه ای از آن سوی مرزها۰۰۰

نويسنده: مريم
شنبه، 8 آذر 1382، ساعت 20:17

با سلام و عرض خسته نباشيد وبا تشكر از توجه شما به پاسخ سوالات خوانندگان اينجانب روش تدريس كتاب پايه اول دبستان را به دست اورده ومطالعه كردم سوالي كه براي من مطرح است اينست كه تاكيد بيشتر بر اموزس كدام است خواندن يا نوشتن وآيا نيازي به اموزش واملا كلمات اضافه ميباشد .در ضمن به نظر شما حال كه فرزند من مجبور به تحصيل در منزل مي باشد در سال آينده با مشكل مواجه خواهد شدلطف بفرماييد ومرا راهنمايي كنيد با تشكر فراوان

E-mail: izadid@yahoo.com
URL: وارد نشده است

۱- سلام و خسته نباشید از مسئولیتی که امسال به عهده گرفته اید.
۲- از سوال شما معلوم است که با ظرایف تدریس آشنایید. پس زحمت ما در چگونگی پاسخ دادن کم تر می شود.
۳- روش تدریس موجود آن قدرها که فکر می کنید کارآیی ندارد. برای کسی که اصلا با کتاب و روش آشنا نیست می تواند مقدمه ای بر شروع کار تلقی شود ولی برای شخصی مثل شما نه چندان. همان روش تدریس را با تغییرات و اصلاحاتی به چاپ سپرده ایم و امیدواریم بتوانید چاپ جدیدش را به دست بیاورید.
۴- برخلاف گذشته هم و غم معلم در این کتاب جدید نباید تنها صرف مهارت نوشتن شود. هر چهار مهارت زبان آموزی یعنی گوش دادن و سخن گفتن و خواندن و نوشتن به یک اندازه مهم هستند. هیچ یک را فدای دیگری نکنید.
۵- توصیه ی اکید ما این که کودک را با کتاب های غیر درس مانوس کنید.
۶- باز هم در همین صفحه راهنمایی های ما را ببینید.
۷- موفق باشید.


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


یکشنبه ٩ آذر ،۱۳۸٢

اين هم يک نامه ی ۰۰۰

نويسنده: ,pdn
پنجشنبه، 29 آبان 1382، ساعت 1:41



با سلام من يک معلم هستم.محل خدمتم يک نقطه دور افتاده مرزی است.وهر از چند گاهی سری به اينبازار مکاره می زنم.اين پيام هم برای يادداشت شما نيست چون اصلا آن را نخواندم فقط برای اينکه درد دلم را بگويم مزاحم شدم؛ تو را به خدا در مورد اين روش جديد تدريس فارسی که هدفی جز نابود کردن علم ودانش در اين سرزمين ندارد بنويسيد.بايد وقتی که آب از سر گذشت همه به فکر بيفتند.شايد اين کتاب به درد مناطق شهری بخورد اما بچه ی روستا چه گناهی کرده که بايدچوب اين سياست غلط برآمده از تفکری غلط تربا پشتوانه های نا معلوم را بخورد. بنويس وبدان خدمت خواهی کرد؛فقط با مدرک ومستند بنويس. سپاسگذار خواهم بود.
E-mail: وارد نشده است
URL: وارد نشده است

این درد دل را عینا از وبلاگ برادرم عه باس جان نقل کردم تا نگویید که نقد راه به جایی نمی برد و نگویید که هیچ کوششی بی ثمر می ماند. معلم عزیزی در یک گوشه ی مملکت لطف کرده- البته به ما - و این قدر تعهد و مسوولیت داشته که این مطلب را نوشته است. واقعا ما این ها را از سر سوز و درد معلمی می دانیم نه تعبیر و تلقی دیگری.
به همین دلیل خواهش می کنیم اولا صراحت بیان داشته باشید. داریم از شما در کتاب های جدید تقاضا می کنیم که بچه ها را شجاع و رو راست و صریح بار بیاورید. خود شما که به طریق اولی باید بتوانید حرفتان را رک بگویید. این نهایت آرزوی ماست اما کلی گویی دردی را دوا نمی کند. امروز این امکان هست که معلمی از یک روستای دورافتاده حرفش را از طریق وبلاگ به گوش مسئولان برساند. پس چرا ساکت نشسته اید؟ به حرف خودتان استناد می کنم که نوشته اید : فقط با مدرک ومستند بنويس خود شما هم همین طور. ما دست شما را هم می بوسیم اگر با سخن و راهنمایی شما گرهی از کتاب گشوده شود. در هر سری عقلی است و امیدواریم روزی عقل تمامی این آدم ها تشکیل عقل جمعی بدهد و ما را و ایران را یاری کند.
آماده ی پاسخ گویی و راهنمایی شما هستیم. حتی بفرمایید تا به عنوان مولف کتاب در همان روستای دورافتاده در خدمتتان باشیم و هر مشکلی در تدریس هست با هم حل کنیم.
گروهی از معلمان دیگر هم هستند که همین حرف را می گویند ولی تقریبا نزدیک به تمامی آنان که در این مدت کوتاه با کتاب اخیر سروکار دارند از آن صمیمانه استقبال کرده اند.
باز هم آماده ی راهنمایی هستیم.
ما را از خودتان بدانید.
غلامرضا عمرانی


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


پنجشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٢

 

 

 

سركار خانم سلمان پور2

تاريخ 2/9/82

 

سوال چهارم - «متمم قيدي» گروه اسمي يا قيدي يا حرف اضافه‌اي؟ به نظر مي‌رسد جزء گروه قيدي است، زيرا در جايگاه قيد قرار مي‌گيرد.

متمم قيدي به تنهايي گروه اسمي است، امّا به همراه حرف اضافه‌اش گروه قيدي به شمار مي‌آيد، نمونه:

اين زمين را براي روز مبادا نگه داشتم.( براي روز مبادا = گروه قيدي است كه ساخته شده از حرف اضافه‏ي براي + گروه اسميِ روز مبادا (در نقش متمم قيدي)

 به كجا مي‌روي (به كجا  گروه قيدي است، كجا به تنهايي گروه اسمي است. فعلا اين مطلب را تا همين جا داشته باشيد تا بعدا در باره‏اش بيشتر گپ بزنيم)، ( هرگاه حرف اضافه از ابتداي متمم قيدي حذف شود، متمم قيدي به گروه قيدي تبديل مي‌شود، نمونه: كجا مي‌روي؟ (كجا = گروه قيدي) به يك شرط:

يك توضيح كوچك:

اين گونه گروه‏هاي اسمي – كه در دسته‏بندي آن‏ها را فقط گروه اسمي مي‏ناميم- در حقيقت مشتركند ميان گروه قيدي و گروه اسمي؛ يعني مي‏توان در پاسخ جمله‏ي بالا گفت: روز مبادا را كه ديده‏است؟ ( چون مفعول است، گروه اسمي است.) يا روز مبادا همين لنگه كفش كهنه هم به كار مي‏آيد. ( در اين جا روز مبادا چرا توانسته قيد واقع شود؟ چون گروه قيدي مشترك با گروه اسمي است و اين ويزگي را دارد.

كجا هم همين ويژگي را دارد؛ يعني در جمله‏ي ( كجا مي‏روي؟ ) گروه قيدي است و در جمله‏ي ( كجا را بيشتر مي‏پسندي)، مفعول و در نتيجه گروه اسمي است. امّا واژه‏اي متل اتوبوس فرضا چنين نيست.

 

سوال پنجم-  «نوعي» در جمله «ورزش نوعي رياضت است.» چيست؟ آيا مي‌توان مميّز به حساب آورد؟

چرا مميز؟ مطمئنا نمي‌تواند مميّز باشد، زيرا مميّز يك «واحد» است كه بعد از صفت شمارشي و قبل از اسم شمارش شده مي‌آيد و شكي نيست كه در جمله‌اي مانند «ورزش نوعي رياضت» كه قابل تبديل است به «ورزش يك نوع رياضت است» ، منظور ما اين نيست كه «ورزش يك نوع رياضت است» است و مثلا دو نوع يا سه نوع رياضت نيست، در حالي كه وقتي مي‌گوييم «يك متر پارچه مي‌خواهم»، دقيقا منظور ما اين است كه، يك متر پارچه  « و نه دو متر يا سه متر .... »

اصلا خيالتان را از آن بابت راحت كنم كه امروزه ( ي) در پايان اسم‏ها ديگر در تقابل با دو و سه وn    نيست؛ يعني اصلا معناي يك نمي‏دهد، - بگذريم از اين كه زماني چنان معنايي داشته است- ؛ يعني ديگر كسي به قصابي مراجعه نمي‏كند كه كيلويي گوشت = يك كيلو گوشت بخرد ( حالا شما چرا قيمتش را به رخمان مي‏كشيد ؟ ) و فروشنده هم از كيلويي معناي يك كيلو را درك نمي‏كند. ( تازه اگر او چنين گفته باشد.)

از طرفي توجه به مكان «تكيه» نيز در اين‌جا راه گشاست: هنگامي كه صفت شمارشي همراه با مميز مي‌آيد، بر روي صفت شمارشي تكيه مي‌شود؛ نمونه: «سيزده متر پارچه مي‌خواهم» امّا در جمله‌ي «ورزش يك نوع رياضت است» روي «يك» تكيه واقع نمي‌شود.

( داخل پرانتز – فقط خانم سلمان‏پور بخواند؛ از آن‏جا كه مي‏دانم فردا ايشان نوعي را با تكيه مي‏خوانند و مي‏گويند اين هم استثنا، همين الآن پاسخ ايشان را بدهم كه اگر كسي گفت ورزش نوعي رياضت است = با تكيه بر هجاي نخست نوعي، مثل اين است كه كسي بگويد كره‏ي زمين از ارتفاع زياد سبز است و ديگري بگويد: سبز نيست، با تكيه بر سبز؛ يعني فقط سبز نيست، رنگ‏هاي ديگر هم دارد؛ هم چنان كه از تكيه بر هجاي نخست نوعي، چنين مستفاد مي‏شود كه رياضت فقط ورزش نيست، چيزهاي ديگر هم هست.)

خب، بالاخره تكليف نوع چه شد؟ از اول هم روشن بود؛ يعني «نوعي/يك نوع = گونه‌اي/(يك گونه)» همانند «هر نوع»، «همه نوع»، «هيچ نوع»، «هر گونه»، «اين گونه»، «آن گونه» و ... صفت پيشين (صفت مبهم) به شمار مي‌آيد.

 البته «نوع» و «گونه» مي‌توانند به عنوان «مميّز» نيز به كار روند، امّا اين در حالتي است كه مثل بقيه‏ي كاربردهاي مميز، به همراه ديگر صفت‌هاي شمارشي (دو، سه، چهار ...) يا «چند» يا «يك» در حالتي كه همراه با تكيه ادا مي‌شود (و واقعا هدف از آمدن آن ذكر تعداد باشد)، بيايند . نمونه : در اين جنگل صد و بيست نوع خزنده يافت شده است. در اين درياچه تنها يك نوع صدف وجود دارد. در اين بند چند نوع جمله به‏كار رفته است.

سوال ششم-  در جمله شما براي معلم خود پيام را بنويسيد؟ جمله 3 جزئي است يا 4 جزئي؟ «معلم» متمم براي «پيام» است يا براي فعل «نوشتن» ؟ به نظر مي‌رسد جمله سه جزئي است و «معلم» متمم براي «پيام» است. چون «پيام» دو جانبه است نه محل نوشتن.

كاملا درست است. «نوشتن» جزء فعل‌هايي نيست كه غالبا يا در همه‏ي كاركردهايش با‌حرف اضافه‌ي «براي» همراه باشد، پس «براي» حرف اضافه اختصاصي «نوشتن» نيست. امّا «پيام» جزء اسم‌هايي است كه مي‌تواند به كمك حرف اضافه‌ي «براي» متمم بگيرد؛ نمونه: پيامي براي جوانان، پيام رئيس جمهور به مردم.

البته يك تلقي كاملا عربي از اين فعل وجود دارد هنگامي كه آن را معادل مكاتبه مي‏دانند و چون مكاتبه دوسويه است و در فارسي هم با حرف اضافه‏ي ( با ) آمده، اين تصور ايجاد شده كه بايد نوشتن را به پيروي از آن، با حرف اضافه‏ي اجباري آورد. حالا ( با ) نشد، ( به ).

سوال هفتم-  «اصوات» جزء گروه اسمي است يا قيدي؟ مثلا «حيف از عمر تلف شده» گروه اسمي است يا قيدي؟

اگر منظورتان از «صوت»، جمله است، خب صوت نوعي استثنايي از جمله است و اصلا در اين حالتي كه شما به كار برده‏ايد،گروه نيست. يعني واحدي بالاتر از گروه است. اگر گفتيد واحد بالاتر از گروه چيست. چرا حيف را صوت ناميديد؟ مي‏دانم كه بسياري از دستورها همين را نوشته‏اند ولي واقعيت آن است كه صوت تعريف ديگري دارد كه به كمك آن تعريف، ماهيت آن را درك مي‏كنيم و ديگر واژه‏اي مثل حيف را جزو صوت‏ها به حساب نمي‏آوريم. مگر تعريف صوت را اين طور نياورده‏ايم؟

صوت واژه‏اي است كه مانند ديگر واژه‏هاي زبان كاربرد ندارد؛ يعني نمي‏تواند مفعول و نهاد و متمم و ... قرار گيرد و تنها از موقعيت و نحوه‏ي بيان و قرينه مي‏شود به مفهوم آن پي برد. صوت‏ها در موقعيت‏هاي مختلف عاطفي به كار مي‏روند: به، اه، واي ... در برخي موارد يك گروه اسمي به عنوان متمم صوت عمل مي‌كند مانند گروه اسمي: دست تو در جمله‏ي آه از دست تو. مي‏دانيد كه آه يك جمله است، چه ازدست تو همراهش بيايد چه نيايد. حيف هم با آن كه صوت نيست، يك جمله است؛ جمله‏ي يك جزيي استثنايي از نوع بي فعل و اين جا هم  «عمر تلف شده» يك گروه اسمي است كه به عنوان متمم اسم ( حيف ) آمده و البته مي‏دانيد كه اين‏جا حيف به تنهايي يا با اين متممش-  چون كار يك جمله را انجام مي‏دهد- يك جمله است از همان نوع كه گفتم. در مثال شما حيف از عمر تلف شده ( حيف در اصل اسم است و عمر تلف شده  متمم آن. سري هم به مبحث  جمله‌هاي استثنايي بزنيد.)

سوال هشتم-  «ان» در گيلان ، پائيزان، شادان، كوهان ... چه نوع تكواژي است؟ آيا وند اشتقاقي است يا صرفي؟ به عبارت ديگر اين كلمات مشتق هستند يا ساده؟ به نظر مي‌رسد پسوندهاي زماني و مكاني وند اشتقاقي نباشند و واژه ساده مي‌باشد.

اصل مهم در تشخيص اين نوع تكواژها و واژه‏ها حفظ استقلال دستوري تكواژها در ذهن اهل زبان است. امروز هيچ ايراني‌اي «گيلان» را متشكل از «گيل» و «ان» و «كوهان» را تشكيل شده از «كوه» و «ان» نمي‌پندارد؛ پس بهتر است اين واژه‌ها را ساده فرض كنيم. امّا هنوز هر ايراني «پائيزان» و «بهاران» را متشكل از «پائيز» و «بهار» و «ان» مي‌داند و «شادان» را واژه‌اي در نظر مي‌گيرد كه از افزوده شدن پس‌وند «ان» - كه در اين‌جا نقش تأكيد بر معنا را دارد- به واژه‌ي «شاد» حاصل شده است؛ پس در اين دو مورد «ان» را بايد پس‌وند در نظر گرفت و واژه‌ها را مشتق.

چرا اصرار داريم كه تمام مباحث زبان را تحت عنوان چند فرمول خشك دايمي تغييرناپذير دسته‏بندي كنيم؟ هر واژه‏اي ممكن است در عين اشتراك مقوله‏اي يا كاربردي با واژه‏هاي ديگر، راه خود را از آن‏ها جدا كند و به سرنوشت ديگري دچار شود. در اين صورت توصيفي يا تعريفي ديگر مي‏طلبد.

سوال نهم-  «زيادخواه» مشتق مركب است يا مركب؟ به عبارت ديگر «زياده» مشتق است يا ساده، «زياده» گونه آزاد «زياد»ست يا مصدر (زيادت) مي‌باشد؟ اگر گونه آزاد باشد ساده و «زياده خواه» مركب است. اگر مصدر باشد زياد خواه مشتق مركب است.

توجه داشته باشيم كه گونه‌هاي آزاد يك واژه دو نوعند:

1-     ميان دوگونه تنها تفاوت تلفظ وجود دارد – كه ناشي از اعمال فرآيندهاي آوايي متفاوت است- ؛ نمونه: بادمجان- بادنجان، نردبان- نردبام ، پيام – پيغام ، جاويدان- جاودان

يعني درحقيقت بادنجان همان بادمجان است امّا از آنجا كه هنگام توليد اولي براي تلفظ دو واج لبي (ب، م ) بايد دوبار لب‏ها روي هم قرار گيرند، دست كم يكي از آن‏ها جاي خود را به نزديك‏ترين واج هم‏واجگاه خود -كه مشتركات زيادي با آن دارد-  مي‏دهد تا توليد واژه با زحمت كم‏تري توام باشد. تغيير در واژه‏هاي ديگر نيز چنين توجيهي دارد.

2-     ميان دوگونه تفاوت ساختار وجود دارد؛ يعني يكي، يك وند( تكواژ ) بيش از ديگري دارد؛ جاويد- جاويدان ، جاودان- جاودانه ، شاد- شادان ، ناشكيب- ناشكيبا

اين دسته از گونه‌هاي آزادِ يك واژه از نظر معنايي معادل هم به شمار مي‌آيند، امّا از نظر دستوري نه؛ و پس‌وندهاي به‌كار رفته در آن‌ها را در صورت حفظ استقلال دستوري بايد به عنوان پس‌وند اشتقاقي به رسميت شناخت، گرچه محصول اين اشتقاق تفاوت معنايي چنداني با واژه‌ي پايه‌ي خود ندارند.

امّا «زياده» گونه‌ي آزاد «زياد» نيست؛ چون به جاي هم به‏كار نمي‏روند و حتي برخلاف نمونه‏هاي دسته‏ي نخست با هم در توزيع تكميلي هم نيستند؛ نمونه: زياده (بيش از اين) عرضي نيست؛ زياد (خيلي) عرضي نيست.

زياده خواهي: بيش از حق خود خواستن؛ زيادخواهي: بيشتر خواستن (البته اين اصطلاح كاربرد ندارد.)

تفاوت معنايي اين دو در دو واژه‏ي زيادگويي و زياده‏گويي بيشتر محسوس است.

«زياده» حالت تغيير يافته‌ي «زيادت» است كه يك واژه‌ي ساده به شمار مي‌آيد.

 


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


پنجشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٢

 

 

 

سركار خانم سلمان پور

با تشكر از شما اين هم سهميه‏ي امروز:

سوال دهم: فريده و حميده چند تكواژ است؟ اگر دو تكواژ به حساب آوريم مگر علامت تأنيث هم مشتق ساز است؟ چون آقاي وحيديان دو تكواژ به حساب مي‌آورند.

 اگر بگوييم «- ِ» (ه/ ـه) تكواژ نيست، بايد بلافاصله اين را بپذيريم كه فريده و حميده همان فريد و حميدند؛ و چون واقعا اين طور نيست، پس بايد پاسخ عاقلانه‏اي داشته باشيم؛ و پاسخ عاقلانه هم فعلا ( تا پيدا شدن مفر بعدي ) اين است كه بگوييم تكواژ «- ِ» (ه/ ـه) تنها در پايان اسم‌هاي خاص، به مفهوم تأنيث دلالت مي‌كند، پس در اين موارد خاص اين عنصر، يك تكواژ به شمار مي‌آيد و از آن‌جا كه واژه‌ي جديد مي‌سازد، ( به اين دليل كه نمي‏توان به فريده و حميده، فريد و حميد گفت و بعد هم ادعا كرد كه اين دو گونه‏هاي آزاد همند ) اشتقاقي است.

 سوال يازدهم: علي‌اكبر، محمد حسن و واژه‌هاي شبيه به آن مركب است يا شبه ساده؟ چون در درس نوزدهم زبان فارسي 3 عمومي «كلمات دخيل در فارسي» كه قبلا به صورت مضاف و مضاف‌اليه (خاتم الانبياء اميرالمؤمنين) و صفت و موصوف (قبه الخضرا ، سدره المنتهي) بوده‌اند. «شبه ساده» به حساب آورده است؟

آن واژه‌ها به همين شكل از زبان عربي وام گرفته شده‌اند؛ در حالي كه ساخت اسم خاص مركب از دو اسم خاص ساده، از شيوه‌هاي واژه‌سازي در زبان فارسي است، پس «علي اكبر»، «علي‌رضا»، «محمدعلي» و ... اسم مركب به شمار مي‌آيند.

سوال دوازدهم: «خاطره» چند تكواژ است؟

تا اندازه‏اي در سوال قبل راجع به اين موضوع صحبت كرديم و اضافه كنيم كه خاطر واقعا همان خاطره نيست؛ پس واژه‏ي جديدي است و اگر اين را قبول داشته باشيم، پس بايد قبول كنيم كه  «- ِ» (ه/ ـه) خاطره هم يك تكواژ است. پس خاطره چند تكواژ است؟

سوال سيزدهم: حروفي كه در فرآيند واجي كاهش حذف مي‌شوند آيا در شمارش واج به حساب مي‌آيند يا نه؟ مثلا واژه «دست‌بند» 8 واج است يا 7 واج؟

واضح است كه بستگي به شيوه‌ي خواندن دارد؛ زيرا اعمال فرآيند واجي، اغلب اختياري است؛ مثلا هيچ كس نمي‌تواند حكم كند كه «روزگار» را هميشه «روزگار» بخوانيم يا «روزِگار». Ruzegar/ ruzgar

خب، حالا سؤال اين است كه اگر از ما خواستند واژه‌اي مانند «روزگار» را واج نويسي كنيم، آيا بايد فرايند واجي افزايش را در نظر بگيريم، يا خير. به اين سؤال احدي پاسخ نتواند داد! زيرا ايراد در سؤال است نه دانش ما، كسي كه از ما مي‌خواهد ساخت واجي «روزگار» را مشخص كنيم بدون آن كه به كمك اعراب‌گذاري شيوه‌ي دقيق خواندن آن را مشخص كرده باشد، يا از دو تلفظي بودن اين واژه ناآگاه است، يا به آن بي‌توجه است و يا به عمد به آن بي‌توجهي مي‌نمايد كه در هر سه حالت زحمت ديگران مي‌دارد؛ پس توصيه‌ي ما اين است كه از طرح معماهاي حل نشدني – نه به دليل سختي كه به دليل كمبود اطلاعات- در درس زبان فارسي مانند همه‌ي درس‌هاي ديگر جدا بايد خودداري كرد. پايان سخن اين‌كه ساختار واجي يك واژه‌ي مكتوب را بر اساس شكل مكتوب آن مشخص مي‌كنيم، مگر آن‌كه در صورت سؤال قيد شده باشد كه فرايندهاي واجي ممكن هنگام تلفظ اين واژه، درنظر گرفته شود؛ نمونه:

پرسش: ساختار واجي واژه‌ي «دست‌بند» را مشخص كنيد.

پاسخ: /د/ + /ـَـ/ + /س/ + /ت/ + /ب/ + /ـَـ/ + /ن/ + /د/

پرسش: ساختار واجي واژه‌ي «دست‌بند» را با درنظرگرفتن فرايندهاي واجي هنگام تلفظ آن مشخص كنيد.

پاسخ: /د/ + /ـَـ/ + /س/ + /ب/ + /ـَـ/ + /ن/ + /د/

امّا همين نوع سؤال‌ها نيز گاهي مشكل‌زا هستند؛ زيرا به فرض در واژه‌ي «دست‌بند» گاهي ( يعني دقيقا وقتي كه واژه به يك صامت مخصوصا از نوع لبي برخورد كند= دس‏بن بزن ) واج «د» نيز از پايان «بند» حذف مي‌شود، «دست‌بند» = دس‌بَن. يا در واژه‌ي «خواستگاري» امكان بروز دو نوع فرايند واجي هست. 1- خواسگاري  2-خواستِگاري ( گويا به ميزان علاقه‏ي خواستگار يا خواسگار بستگي داشته باشد. نه؟ شما اين طور فكر نمي‏كنيد؟ )

پس راه‌حل نهايي و عاقلانه اين است كه از ميان خيل واژه‌هايي كه مي‌توان تشخيص ساختار واجي آن‌ها را از دانش‌آموز خواست، از خير اين معدود واژه‌ي دو تلفظي بگذريم ( مگر اين كه عمدا و قصدا نيت سوئي داشته باشيم وگرنه... ) و اگر هم چنان نيستيم و چنين نمي‌كنيم، حتما در صورت سؤال ذكر كنيم كه بايد فرايندهاي واجي در نظر گرفته شود و در غير اين‌صورت آن‌چه نوشته شده است، ملاك واج نويسي است و در صورت رعايت نكردن هيچ يك از اين موارد نتيجه چيزي نيست جز ضايع شدن حق دانش‌آموز و آزرده شدن او از ما ، از درس، از ...

سوال چهاردهم: حروفي كه در فرآيند واجي افزايش، افزوده مي‌شوند آيا در شمارش واج به حساب مي‌آيند يا نه؟ مثلا: «خيابان» 7 واج است يا 6 واج

به اين واژه چيزي افزوده نشده است تا مشمول اين عنايت باشد؛ فقط تغييرe   به i صورت گرفته كه تقريبا دارد شامل همه‏ي e ها مي‏شود؛ پس اين واژه دو تلفظي نيست و تنها به يك شكل خوانده مي‌شود: /خ/ + /ي= i/ + /ي=y/ +‌/ا/ + /ب/ + /ا/ + /ن/؛ امّا در عروض مصوت اول اين‌گونه واژه ها را /-ِ/ در نظر مي‌گيرند؛ يعني بر اساس سنت تلفظ قديم، همان گونه كه بوده  است.

سوال پانزدهم : حروفي كه در فرآيند واجي ادغام مي‌شوند آيا در شمارش واج به حساب مي‌آيند يا نه؟ مثلا كبوده 6 واج است يا 7 واج

اين واژه هم تنها به يك شكل تلفظ مي‌شود؛ امّاراستي چند واج است؟ بشماريم؟ 1، 2،... آها، شد 7 تا. اشتباه كردم؟ يك بار ديگر بشماريم. نه، باز هم هفت تاست. چرا؟ حالا فهميدم چرا. شما هم متوجه شديد؟ آفرين! پس شما هم مثل من  «ه» را در پايان اين واژه به شكل «صامت هـ » تلفظ كرديد نه مصوت ، مگر نه اين كه همان كبودده است؟  ( پس همان‌گونه كه «ه» را در واژه‌ي «ده» به شكل صامت تلفظ مي‌كنيم... الخ )

 


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


دوشنبه ۳ آذر ،۱۳۸٢

سلام هم کار محترم



یکشنبه ٢٥ آبان ،۱۳۸٢

سرکار خانم سلمان پور از شيراز

سركار خانم سلمان پور

با تشكر از شما و سوال‏هاي خوبتان، تا آن جا كه به عقل من مي‏رسد، پاسخ سوال‏هاي شما را اين‏جا مي‏دهم و اما…

اين حرف‏ها حرف امروز من است. من امروز اين قدر مي‏دانم. فردا را كه ديده است؟ شايد فردا تمام حرف‏هاي امروزم را پس گرفتم. مگر نگفته‏اند حرف مرد يكي است؟

 

سوال اول - «مي‌بينمشان» چند واژه است؟ اگر يك واژه است مگر مي‌تواند دو گروه اسمي و فعلي باشد؟

با اجازه‏ي بزرگ‏ترها، نمي‏خواهم ناگهان بپرم وسط مطلب.

بنا بر اين ابتدا به پاسخي كه به آقاي آقايي داده‏ايم، مراجعه بفرماييد. بعد هم بقيه‏ي اين مطلب را بخوانيد.

دو واژه است، زيرا:

1- هميشه در زنجيره‌ي جانشيني، يك واژه جای گزين ضميرهاي پيوسته‌ي شخصي مي‌شود؛ نمونه: مي‌بينم آن‌ها را، مي‌بينيم تو را و ...

2- هنوز هم امكان جابجايي اين ضمير در جمله وجود دارد كه همين نشانه‌ي استقلال آن‌هاست؛ نمونه: پيدايش كردم- كه مي‏شود: پيدا كردمش و ...

سوال دوم - «بزرگم» ، «معلمي» چند واژه است؟ اگر يك واژه به حساب آوريم مگر «م» يا «ي» به جاي فعل هستم و هستي نمي‌باشد؟ در اين صورت بايد «م» و «ي» به تنهايي يك واژه حساب شود

به همان دليل بالا دو واژه است.

                ـ  نمونه‌ي دليل 1 : معلمي : كه مي‏شود: معلم هستي، معلم بودي، معلم شدي و ...

                ـ  نمونه‌ي دليل 2 : معلم كلاس سومي‌هايي، معلم شنايي و ... پس «ي» جزئي از واژه‌ي «معلمي» نيست و گرنه امكان جداشدنش از اين واژه وجود نداشت؛ زيرا يكي از ويژگي‌هاي واژه آن است كه نمي‌توان اجزاي ديگر كلام را ميان عناصر سازنده‌ي واژه وارد كرد.

مي‏توانيم تلقي سنتي‏مان را، مخصوصا در زبان فارسي، از واژه عوض كنيم. ، واژه آن است كه نتوان در آن شكاف ايجاد كرد و عنصر زباني ديگري را در محل آن برش وارد كرد. شكل نوشتاري واژه گولمان نزند. اين ويژگي را شايد همه‏ي زبان‏هايي كه حروفشان هنگام نوشتن به هم مي‏چسبد، دارند. اگر اين ويژگي را ملاك قرار دهيم، پس هر چند نشانه‏اي كه در نوشتن به هم بچسبند، بايد يك واژه به حساب آيند و حال آن كه مي‏دانيد و مي‏دانيم كه چنين نيست؛ مثلا خطش چند واژه است؟ خطنحسش چه طور؟ خطنحسكجش چه طور؟ و اين زنجيره را همين طور اگر مي‏توانيد، ادامه بدهيد. به قول مشهدي‏ها : نمتنيبخنيشنخنشيره، مسئول خواندنش ما نيستيم. باشد؟

سوال سوم -  «كتابم» «دفترش» چند واژه است؟ به طور كل ضمائر متصل اضافي آيا تكواژ آزاد هستند يا تكواژ وابسته؟

همان‌گونه كه توضيح داده شد، ضميرهاي پيوسته‌ي شخصي يك تكواژ و يك واژه به شمار مي‌آيند. به طور كلي در زبان فارسي تكواژ نقش‌نماي اضافه و صفت، يعني كسره ( =  -ِ ) و ضميرهاي پيوسته‌ي شخصي دو استثنا به شمار مي‌آيند. از آن‌جا كه اين تكواژها را يك واژه به حساب مي‌آوريم، از اين رو بايد آن‌ها تكواژ آزاد به شمار آورد، امّا از آن‌جا كه استقلال آوايي ندارند؛ زيرا ضميرهاي پيوسته‌ي شخصي ( در زنجيره‏ي كلام، و باز هم تاكيد مي‏كنم در زنجيره‏ي كلام )  با مصوت آغاز مي‌شوند و «-ِ » نيز فقط يك مصوت است، ( باز هم در زنجيره‏ي كلام، و باز هم تاكيد مي‏كنم در زنجيره‏ي كلام – دليل اين همه تاكيد را بعدا خواهم گفت. ) - به همين دليل اين مصوت معمولا با آخرين صامت واژه ي قبلي تشكيل يك هجا مي‌دهد – آزاد دانستن آن‌ها نيز با واقعيت سازگاري ندارد ( واقعيت در اين جا يعني واقعيت كاربردي ). از اين رو به واقع بايد اين دو مورد را جزء استثنائات اين دسته‌بندي – به شمار آورد؛ يعني ما در زبان فارسي مجموعه‌ي تكواژها را با معيارهاي مشخص به دو دسته‌ي آزاد و وابسته دسته‌بندي مي‌كنيم، امّا اين دو مورد استثنائا در اين دسته‌بندي جا نمي‌گيرند و تنها كاري كه براي معرفي آن‏ها مي‏ماند اين است كه بايد تنها ويژگي‌هاي اين دو را توصيف كرد. با اين حال اگر بخواهيم به هر قيمتي شده اين استثنائات را نيز در اين دو دسته جاي دهيم، بهتر است طبق اين قاعده كه هر واژه‌ي ساده‌ي يك تكواژ آزاد به شمار مي‌آيد، اين دو را نيز تكواژ آزاد به شمار آوريم؛ يعني ملاحظه فرموديد كه چگونه! نه؟ پس يك بار ديگر خلاصه‏ي مطلب را عرض مي‏كنم:

واقعيت اين است كه از راه‏هاي معمول تعريف واژه، واژه دانستن اين‏ها ميسر نشد. خودتان كه شاهد بوديد كه ما چه قدر زحمت كشيديم كه بشود . ولي خب، نشد. راه ديگري پيدا كنيم: مي‏گوييم – يعني قبلا گفته‏ايم - واژه‏ها تكواژ آزادند يا دست كم يك پايه‏شان تكواژي آزاد است – اگر غير ساده باشند. ساده‏ها كه خودشان يك تكواژند و پايه‏شان خودشان-  با اين حساب وقتي بالاتر گفتيم ديدمش دو واژه است، عالم و آدم قبول دارند كه يكي از اين دو ( ديدم ) است. بعدي چه؟ پاسخ معلوم است. كارِ خوب هم سه واژه است: كار و خوب را به عنوان واژه از زمان حضرت آدم ( ع )  قبول داشته‏ايم. پيدا كنيد واژه‏ي سوم را. به همين سادگي!

عمرانی

 

 


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


چهارشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٢

خانم سلمان پور و سوال های حساب شده اش

سلام
شيراز
خانم سلمان پور
سوال های بسيار خوبتان را دريافت کردم.
با تشکر از اين همه باريک بينی و دقت نظر شما، به زودی پاسخشان را همين جا ببينيد.
باز هم متشکرم.
عمرانی


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


چهارشنبه ٢۱ آبان ،۱۳۸٢

آقای آقايی عزيز، با تشکر از سوال های خوب شما

باز هم درود به شما
1- ضماير متصل در واژه هايی مثل «ديدمش» و « کتابم» تکواژ آزاد است يا وابسته؟ آيا می شود آن ها را دو واژه به شمار آورد؟

پاسخ
حق با شماست. هيچ کس تا کنون وارد اين وادی نشده است و همچنان اين راه بی رهرو باقی مانده است. اما خودمانيم حالا که کسی ( البته منظورم بزرگ ترها ست ) به اين مسايل دخالت نمی کند، چه طور است خودمان کلاهمان را قاضی کنيم و بگرديم و برای اين قضيه پاسخی درخور بيابيم؟
خب اگر از شما بپرسند ديدمش چند گروه است، با توجه به اين که هم فعل دارد و هم مفعول، پاسختان چه خواهد بود؟ لابد خواهيد گفت – مثل من – دو گروه ؛ زيرا در تعريف گروه قبلا گفته ايم يک هسته و يک يا چند وابسته، و می دانيد که وابسته های هر گروه هم بايد از وابسته های همان گروه باشند؛ يعنی هر گز نديده ايم که فعل وابسته ی اسم را بگيرد و اسم وابسته ی فعل را؛ بنا براين تکليف ش در ديدمش چه می شود؟ اگر آن را وابسته بگيريم، يعنی وابسته ی فعل ديدم، حرفی خلاف منطق دستور گفته ايم بنا بر اين ناگزيريم آن را – چون مفعول است و مفعول هم طبق تعريف قبلی ما گروه اسمی است – گروه اسمی بناميم؛ پس اگر دو گروه باشد – که با اين منطق هست - : يک گروه فعلی و يک گروه اسمی، نمی تواند يک واژه باشد؛ چون باز قبلا گفته ايم که گروه از واژه ها تشکيل می شود نه واژه ها از گروه.
نتيجه اين که بر خلاف هر چه می دانيم و خوانده ايم، عناصر زبانی مثل ديدمش و به تبع آن گفتمت و امثال آن ها دو واژه اند.
حالا در باب کتابم و کلاهش چه بايد گفت؟ چون استدلال قبلی ما در اين مورد درست نيست؛ به دليل اين که اين جا ديگر مثلا مفعولی در کار نيست تا بتوانيم با استفاده از برهان خلف، بخش آخر آن را يک واژه بدانيم اما از طرف ديگر آيا می شود که ش در ديدمش يک واژه به حساب آيد اما در کلاهش نه؟
با همين استدلال کوچک و بر اساس استفاده از مفاد و دلايل موجود در زنجيره ی جانشينی اين ضمير را هم يک واژه به حساب می آوريم. شما که مخالف نيستيد؟
وسط زمين همين جاست که ما ايستاده ايم. هر کس باور ندارد، وجب کند. بالاخره از ملا که کمتر نيستيم. هستيم؟
باز هم از اين سوال های خوب داريد؟


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


چهارشنبه ٧ آبان ،۱۳۸٢

برادر آقايی

سلام
جناب آقايی عزيز
مي بيني که اين مسائل دغدغه ی هيچ کس نيست وگرنه نيم نگاهی می انداختند. تنها آدم های صادقی مثل شما جوش اين قضايا را می زنند. به خاطر دل شما چشم! خودمان پاسخ می دهيم اما فعلا يکی را. باشد؟ خدا را چه ديدی؟ شايد فردا برای اين مقوله هم متولی ای پيدا شد. تا فردا به خدا می سپارمت ولی منتظر پرسش های خوبت هستم . و اما اين يکی:
1- تکيه ی ماضی نقلی روی آخرين هجای فعل اصلی است: رفته است. گذشته اند. آمده ايم. به ترتيب روی ته. ته . ده.
2- تکيه ی فعل ماضی بعيد مثل ماضی نقلی روی آخرين هجای فعل اصلی است.
3- تکيه ی مضارع مستمر روی آخرين هجای فعل کمکی است:
دارد می رود . داريم می آييم . دارند می شنوند.
تا فردا خدا بزرگ است.


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٢

اين چند سوال...

زحمتش را مي کشيد اين چند پرسش را بی پاسخ نگذاريد؟ من هم پاسخ خواهم داد.
البته بعد از شما. بفرماييد.
ممنون


بسمه تعالی
با سلام
چند سوال از زبان فارسی که در کتاب های جديد بدان اشاره ای نشده است مطرح می گردد لطفا پاسخ فرماييد.
1- ضماير متصل در واژه هايی مثل «ديدمش» و « کتابم» تکواژ آزاد است يا وابسته؟ آيا می شود آن ها دو واژه به شمار آورد؟
2- جمله ی « کتاب روی ميز است » دو جزئی است يا سه جزئی گذرا به مسند يا چيز ديگر؟
3- تکيه در فعل های ماضی نقلی ، ماضی بعيد و ماضی و مضارع مستمر در کدام هجای آن قراردارد؟

با تشکر –آقايی از ميبد 22/7/82


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


شنبه ۳ آبان ،۱۳۸٢

هر دم از ...

سلام
خبر جديد
طبق بخشنامه ی ۱۴/۴۹۸۴/۵۰/۱۰۱
از: دفتر برنامه ريزی و تاليف کتاب های درسی
به: اداره ی کل سنجش و ارزش يابی تحصيلی:
ماده ی ۳/۲ - کتاب زبان و ادبيات فارسی دوره ی پيش دانشگاهی ( درس عمومی ) علاوه بر حذفيات اعلام شده در سال قبل، دارای حذفياتی در چاپ ۸۲ می باشد که در متن کتاب اعمال شده است.


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


چهارشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٢

کتاب ادبيات فارسی ۲، ۸۲

سلام
شما خودتان که بهتر می دانيد نام کتاب الکساندر دوما لاله ی سياه است نه لانه ی سياه.
چشم. مهلت بدهيد . در چاپ بعدی اصلاح خواهد شد.
ممنون
نشانی ص ۱۹۵


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


چهارشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٢

باز هم پيش دانشگاهی

کتاب زبان فارسی ۱و۲ پيش دانشگاهی با اصلاحات به چاپ رسيده و برای تدريس امسال ملاک معتبر، همين کتاب مصوب وزارت آموزش و پرورش است و اصلاحيه يا حذف ديگری در آن صورت نخواهد گرفت مگر....
اين مگر را شايد بعدها جواب بدهيم يا نه. شايد هم ... نه ... اصلا چه طور است فعلا از اين مگر بگذريم؟


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


سه‌شنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٢

اين آخرين...!

سلام
گفتيد ما ديگر از آن جنس نيستيم. پذيرفتيم.
جنس ديگر، جنس برتر را چشم می داريم.
از جنس معلمی.
چشم در راهيم با پيام های آشنا.
هر کلامتان را غنيمتی می دانيم.
بسم الله !


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


یکشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٢

پرسش هايی از شيراز -۲




2- در کتاب زبان فارسی سوم صفحه ی 16 تعريف وا ژه، نقش نمای اضافه واژه ای با مفهوم غيرمستقل مثل حروف اضافه شمرده شده است. در کتاب … نقش نمای اضافه را تکواژ وابسته ذکر نموده ايد و اين مغاير با کتاب درسی است، لطفا به طور مستدل تکليف را مشخص نماييد زيرا از جهت محور جانشينی چون ساير نقش نماها واژه اند پس نقش نمای اضافه نيز بايد واژه باشد و از جهتی چون نقش نمای اضافه تکيه نمی گيرد پس چه طور می تواند واژه باشد، لطفا مشخص فرماييد.
پاسخ:
حق با شماست. با نقش نمای اضافه و صفت چه کنيم؟ از طرفی بنا بر تعريفی که در کتاب ... ارائه داده ايم، - اگر چه در واژه دانستنش متفق القوليم – غير مستقل است از جهت بار معنايی ای که از واژه انتظار داريم و ناگزير بايد معنايش را با تاويل به دست آوريم و از طرفی وابسته است به دليل اين که هميشه در کاربرد به آخرين هجای واژه ی پيش متکی است. بنا بر اين تعريف هر دو کتاب را می توان با اندک مسامحتی درست پنداشت مشروط بر اين که در اولی غير مستقل بودن معنا و در دومی غير مستقل بودن کارکرد را در نظر داشته باشيم ولی از نظر يک نواختی، چشم. می پذيريم. تا چاپ بعد.
خدا نگهدار
عمرانی
بقيه ی پاسخ ها را – اگر خدا ياری کند- در همين صفحه ببينيد.
ممنون
باز هم با ما در تماس باشيد.


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


یکشنبه ۸ تیر ،۱۳۸٢

پرسش هايی از شيراز

پاسخ پرسش های همکار محترم سرگروه زبان و ادبیات فارسی دوره ی متوسطه ناحيه ی يک شيراز
پرسش 1:
در واج نويسی آيا واج های چند حرفی را به شکل صدای شنيداری ( آوايی ) آن ها [ بايد ] نوشت؟
مثلا در واج نويسی کلمه ی قورباغه آيا بايد به شکل آوايی آن: غ / و / ر / ب / ا / غ/ -ِ واج نويسی نمود؟
با توجه به اين امر اگر جواب مثبت باشد آن وقت در نوشتن املای کلمات، دانش آموز دچار مشکل و يادگيری غلط می شود. مثلا اگر بر اساس تمرين 1 صفحه ی 43 درس 5 زبان فارسی سوم از شاگرد بخواهند کلمه ی نش / ء / ت [ کذا ] را بنويسد با توجه به اين که واج حرف همزه و ع هر دو همزه می باشد با توجه به عهد ذهنی در نوشتن واج نگاری دچار تعارض و تشتت می شود.
پاسخ:
همکار محترم
خسته نباشيد.
می دانيد که وقتی صحبت از واج به ميان می آيد، قاعده ی تناظر يک به يک ميان نشانه های گفتاری و نوشتاری برقرار است و مثلا زبانی مثل فارسی که برای واج z چهار صورت ز، ذ ، ض ، ظ دارد، در برابر همه ی آن ها تنها يک نشانه را برمی گزيند. روشن است که تعدد نشانه ها در اين قاعده يعنی تعدد واجگاه ها؛ و می دانيد که در اين مورد تعدد تلفظ – دست کم در زبان فارسی معيار – وجود ندارد.
از سوی ديگر- می دانيم که – ممکن است در گوشه و کنار دنيا هنوز زبان هايی يافت شوند که صورت نوشتاری نداشته باشند. زبان آن ها را چگونه واج نويسی می کنيم؟ واضح که در اين موقعيت نيز در برابر هر صوت يک نماد نوشتاری برمی گزينيم و نه بيشتر.
ضمنا به خاطر داشته باشيد که دانش آموز شما دارد اين موضوع را در مقطع متوسطه می خواند و اگر در اين موقعيت چنين موضوعی باعث شود که در املای واژه هايی از اين دست دچار ترديد يا بدفهمی و کج فهمی شود، همان بهتر که عطای چنين دانش آموز زرنگی را به لقايش ببخشيد.
با سپاس
عمرانی
پاسخ پرسش بعدی را در همين صفحه ببينيد.


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


شنبه ٧ تیر ،۱۳۸٢

پرسش هايی از شيراز

پاسخ پرسش های همکار محترم سرگروه زبان و ادبيات فارسی دوره ی متوسطه ناحيه ی يک شيراز
پرسش 1:
در واج نويسی آيا واج های چند حرفی را به شکل صدای شنيداری ( آوايی ) آن ها [ بايد ] نوشت؟
مثلا در واج نويسی کلمه ی قورباغه آيا بايد به شکل آوايی آن: غ / و / ر / ب / ا / غ/ -ِ واج نويسی نمود؟
با توجه به اين امر اگر جواب مثبت باشد آن وقت در نوشتن املای کلمات، دانش آموز دچار مشکل و يادگيری غلط می شود. مثلا اگر بر اساس تمرين 1 صفحه ی 43 درس 5 زبان فارسی سوم از شاگرد بخواهند کلمه ی نش / ء / ت [ کذا ] را بنويسد با توجه به اين که واج حرف همزه و ع هر دو همزه می باشد با توجه به عهد ذهنی در نوشتن واج نگاری دچار تعارض و تشتت می شود.
پاسخ:
همکار محترم
خسته نباشيد.
می دانيد که وقتی صحبت از واج به ميان می آيد، قاعده ی تناظر يک به يک ميان نشانه های گفتاری و نوشتاری برقرار است و مثلا زبانی مثل فارسی که برای واج z چهار صورت ز، ذ ، ض ، ظ دارد، در برابر همه ی آن ها تنها يک نشانه را برمی گزيند. روشن است که تعدد نشانه ها در اين قاعده يعنی تعدد واجگاه ها؛ و می دانيد که در اين مورد تعدد تلفظ – دست کم در زبان فارسی معيار – وجود ندارد.
از سوی ديگر- می دانيم که – ممکن است در گوشه و کنار دنيا هنوز زبان هايی يافت شوند که صورت نوشتاری نداشته باشند. زبان آن ها را چگونه واج نويسی می کنيم؟ واضح که در اين موقعيت نيز در برابر هر صوت يک نماد نوشتاری برمی گزينيم و نه بيشتر.
ضمنا به خاطر داشته باشيد که دانش آموز شما دارد اين مبحث و موضوع را در مقطع متوسطه می خواند و اگر در اين موقعيت چنين موضوعی باعث شود که در املای واژه هايی از اين دست دچار ترديد يا بدفهمی و کج فهمی شود، همان بهتر که عطای چنين دانش آموز زرنگی را به لقايش ببخشيد.
با عرض ارادت مجدد به همکاران خوب شيرازی


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


شنبه ۳ خرداد ،۱۳۸٢

دوره های کارآموزی تابستان امسال، کلاس پنجمی ها

کد دوره : ۹۱۰۰۰۲۰۵
عنوان دوره : کتاب جديد فارسی و دينی پنجم ابتدايی
پست فراگير: آموزگار
مدرک فراگير : فوق ديپلم و بالاتر
رشته ی فراگير : آموزش ابتدايی
مقطع و زمينه : ابتدايی
ساير موارد : داشتن ابلاغ تدريس پايه ی پنجم ابتدايی
مکان برگزاری:
گروه الف : ۵۶۴، مرکز تربيت معلم شهيد بهشتی
تاريخ برگزاری : از ۵/۶/ ۸۲ تا ۱۵/ ۶/ ۸۲
موفق باشيد.
عمراني


پيام هاي ديگران ()

غلامرضا عمرانی


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]